تبلیغات
جوانان - جوان فکر کن

جوان فکر کن

شنبه 8 مرداد 1390 08:40 ق.ظ

نویسنده : سلیمان طاهری

نگــاهی به نقــش جوانــان در خیزشــهای مــدنی جهــان عــربحرکت های تغییر جوانان عرب از سکوی دنیای مجازی انترنت به دنیای واقعی پُر از فراز و فرود همه جهانیان را شگفت زده ساخته است. جوانان تحول طلب معروف به فیس بوکی ها در ابتداء خواستهای مشروع مردم شانرا در دنیای مجازی انترنت طرح کردند و داکتر هارون امیرزادهسپس آنرا در خانه ها، خیابان ها، دانشگاه ها، مدارس و مساجد به حرکت نیرومند اجتماعی تبدیل نمودند که در نتیجه کاخ های حکومات فاسد و مستبد جهان عرب را از شمال افریقا گرفته تا شرق میانه به لرزه درآورده اند. روی تصادفی نیست که برخی ها قیام ها و جنبش های جوانان را "انقلابات فیس بوکی" نام گذاشته اند.

در نتیجه این تحولات نه تنها جوانان در محور این خیزش ها قرار گرفته اند، بلکه قدرت روانی و ذهنی روز افزون دنیای مجازی و تکنالوژی اطلاعاتی برای تغییر سر نوشت انسانها حتا در کشور های عقب مانده و بی سواد که کمتر مردم دست رسی به انترنت و تکانوژی اطلاعی دارند، در مرکز توجه جامعه شناسان، سیاست مداران و پژوهش گران قرار گرفته است.

بسیاری ها معتقد هستند که انگیزه اساسی قیام های جوانان عرب را خشم در برابر رهبران و حکومات فاسد، مستبد، غیر دموکراتیک، فقر و بیکاری شدید و بی عدالتی ها تشکیل میدهد. برخی ها تصور می کنند که در خاورمیانه و شمال آفریقا نسل جدیدی ظهور نموده اند که دید گاه سیاسی و جهان بینی فلسفی و رفتار اجتماعی آنها را نمی توان در چهارچوب فلسفه ای سیاسی کهنه و احزاب و یا آیدیولوژیی های چپی و راستی سنتی و یا ناسیونالیسم سنتی عربی محاسبه نمود. به نظر می رسد ظهور نسل جدید جوانان تحول طلب مجهز با دانش وفناوری در پرتو فر آورده های اطلاعاتی معاصر توازن اجتماعی را بر زیان نیروهای محافظه کار، سنتی، فاسد و مستبد برهم زده است.

 ازینرو لازمست که جنبش های تغییر کشور های عربی را با نگاه های ژرف نیاز های سده بیست و یکم و در فرایند عصر جهانی شدن مطالعه نمود تا ازین طریق بتوان به ماهیت، خاصیت و مسیر حرکت قیام های کنونی عرب ها پی برد. بدون شک موج این جنبش ها صرف محدود به این کشور ها نمانده بسیاری دیکتاتوران، فاسدان و حکومات غیر دموکراتیک را در سراسر جهان نگران قیام ها و خیزش های مشابه مردم شان خواهد ساخت. چنانچه همین حالا ما شاهد نگرانی برخی کشور ها از رهبران ولایت فقیه جمهوری اسلامی ایران گرفته تا چین هستیم که با هر وسیله ممکنه مانع خیزشهای آزادیخواهی و مدنی مردم میشوند.

 

چرا انقلاب اجتماعی بجای اصلاحات سیاسی؟

واقعیت اینست که اکثریت کشور های موسوم به جهان اسلامی از عقب ماندگی شدید اقتصادی، فرهنگی، بی عدالتی ها و استبداد قرون وسطایی شدیداً رنج می کشند و نیاز به تغییر و تحول دارند. اما این تغییر را چگونه و از کجا می توان آغاز کرد؛ از اصلاحات بطور مسالمت آمیز و مدنی و یا از سر نگونی نظام های فاسد و مستبد با شیوه های انقلابی و قهری؟

هر چند داستان هر کشور اسلامی از یک دیگر تفاوت دارد، ولی جریان حرکت بسیاری کشور های اسلامی در ده های اخیر نشان می دهد که تلاشهای نیروهای تحول طلب از طریق اصلاحات به دلایل تحمیل رژیم های غیر دموکراتیک، کودتایی و وابسته به قدرت های غالب جهانی موفق نبوده اند و در نتیجه نیرو های تحول طلب شکنجه، مغلوب، نابود و از صحنه بیرون ساخته شدند.

امروز نه تنها سطح توقعات مردم بلند رفته است، بلکه آگاهی نسل جوان عصر حاضر نیز در پرتو تکنالوژی اطلاعاتی و ارتباطات تفاوت کیفی نموده است. دیروز شاید می شد با کودتاهای ظاهراً مترقی و یا اصلاحات سطحی نسل تحول طلب را قناعت داد و یا برای مدتی راضی نگهداشت، ولی حوادث شرق میانه و شمال افریقا نشان می دهد که به مشکل می توان نسل جدید تحول طلب را با وعده های میان تهی اصلاحات و یا رشوت های سیاسی و یا نیرنگ فریب داد و از خواستهای مشروع و مبرم اجتماعی منصرف ساخت. چنانچه با همه فشار ها و کشتار ها و نیرنگ ها و حتا عقب نشینی های تاکتیکی رهبران از تونس و مصر گرفته تا یمن، بحرین، اردن، عمان، سوریه و رشوتهای سیاسی شاه سعودی نتوانسته است انقلابیون این کشور ها را وادار به عقب نشینی از خواست درجه اول شان یعنی سرنگونی دیکتاتوران بسازند.

رویکرد های سیاسی جوانان امروزی اعراب نیز با مبارزین نسل گذشته تفاوت اساسی نموده است. جوانان امروزی مبارزه دادگرانه شانرا از ساختن حزب سیاسی و یا پیروی از احزاب سنتی و یا سازش با دلالان قدرت شروع نکردند. آنها دست به کودتا نیز نزدند. هم چنان آنها مبارزه شانرا از جنگ پارتیزنی و یا قیام مسلحانه و رفتن به کوه ها، جنگل ها و بیابان ها نظیر مارکسیستها، مائویست ها و یا اسلامگرایان سده بیستم آغاز نکردند. در عوض آنها حرکت های شانرا در ابتداء از مبارزه مسالمت آمیز و خیلی مدنی آغاز کردند و تا مجبور نشدند دست به خشونت نزدند. حتا در یمن که یک کشور عمیقاً قبیلوی است و گفته می شود از مدتها قبل سازمان القاعده جنگ مسلحانه با دولت دارد، ولی مردم با همه کشتار و خشونت توسط حکومت علی عبدالله صالح بازهم دست به خشونت نزده اند و ترجیح داده اند از راه مدنی و مسالمت آمیز به عمر حکومت 30 ساله آقای صالح خاتمه داده و قدرت را درین کشور عادلانه سازند.

 بد ترین نمونه خشونت را درحرکت لیبیا در حال حاضر می توان مشاهده نمود. مردم این کشور مجبور شدند برای دفاع از خود در برابر توپ، تانک، هواپیما های قذافی مسلح شوند و یا از جامعه جهانی کمک نظامی و سیاسی تقاضا کنند.

عظمت و شکوه انقلاب مصر قبل از همه دراین بود که مردم علیرغم فشار های سیاسی و کشتار و خشونت دولت و طرفداران دیکتاتور، با شکیبایی و هوشیاری سیاسی حماسه آفریدند و مورد تحسین جهان قرار گفتند و حتا حامیان خارجی مبارک را واداشتند که از حمایت دست نشانده شان دست بکشند.

یکی از مهمترین رازهای موفقیت جوانان در جنبش های کنونی عرب در این است که جوانان خواستهای صنفی مختص به خود را در محور مبارزه شان قرار نداده اند و یا در مخالفت به عقاید و خواستهای مردم عوام حرکت نکرده اند. احترام به عقاید و خواستهای مشروع و حق طلبانه مردم جوانان را محبوب و در محور تحولات قرار داده است. ازینرو اعتقاد بر قدرت مردم بحیث سازندگان و گردانندگان چرخ تاریخ جنبش های مذکور را قدرت و مشروعیت ملی و بین المللی بخشیده است. چنانچه گفته معروف" زور مردم زور خداست" را می توان در قیام های عرب ها که رستاخیز بر پا نموده اند و حماسه آفریده اند می توان دید.

در تمام جنبش های کنونی شعار های جذاب، شفاف، مشخص و قابل تطبیق باعث کشش بیشتر مردم و حتا کسانیکه تمایل به دولت دارند و یا از هر دو جریان دوری می جویند، شده است. از همین جهت است که شعله های مبارزه مردم علیرغم فشار های سیاسی و استفاده از نیروهای سرکوبگرانه و وعده های خام و عقب نشینی های تاکتیکی و موقتی حکومات، روز تاروز شعله ور تر و پُر درخشش تر می شود و هیچ علایمی از عقب نشینی و یا کم رنگ شدن جنبش های مردم دیده نمی شود.

با آنکه طیفی وسعی از گروه های سیاسی، آیدیولوژیک و مذهبی در میان جنبش های کنونی دیده میشوند، ولی ما کمتر شاهد شعار های آیدیولوژیک چپی و راستی و یا سنتی هستیم. تمام گروه های مختلف را یک هدف واحد یعنی سرنگونی دیکتاتوران در لحظه کنونی متحد ساخته است و شاید در آینده بعد از رسیدن به نخستین هدف دچار اختلافات شدید و حتا جنگ و خشونت شوند طوریکه تاریخ برخی انقلابات بار ها نشان داده است.

 

پختگی سیاسی جنبش های تغییر

دست نشاندگی برخی رهبران عرب به غرب، معامله و یا تحقیر توسط اسرائیل بویژه در مسئله فلسطین نیز یکی از عوامل نارضایتی بشمار می رود که سالهاست مردم عرب از آن رنج می کشند، ولی هوشیاری سیاسی جنبش های فعلی درین است که فعالان سیاسی این جنبش ها نمی خواهند که مبارزه داخلی شان خصلت ضد خارجی را بگیرد و کشور های غربی و اسرائیل را تحریک کنند که بر علیه قیام های مردمی دست بکار شوند. چنانچه در هیچ یکی ازین کشور ها نه معترضان با شعار ضد امپریالیسم و یا صهیونیسم به میدان آمده اند و نه ما شاهد سوختاندن بیرق و یا سفارت و یا حمله بر غرب و اسرائیل هستیم. همه آنانیکه این جنبش ها را مدیریت می کنند، خوب می دانند که نخستین شرط احیای غرور ملی، پایان تحقیر، زبونی و بیچارگی آنها، قبل از همه وابسته به سرنگونی رهبرانی دست نشانده و مطیع غرب و اسرائیل می باشد.

با آنکه بسیاری مبارزین عرب نبردی دادگرانه ای راکه خود شان به ابتکار و اراده خود بر علیه دیکتاتوران کشور ها یشان آغاز کرده اند، می خواهند بدون مداخلات خارجی به منزل مقصود برسانند، ولی روشهای خیلی خشونت آمیز دولت ها برخی انقلابیون عرب را مجبور می سازد که چشم امید به حمایت اخلاقی، سیاسی و نظامی جامعه جهانی بدوزند. این در حالیست که هر نوع مداخلات خارجی بویژه مداخلات کشور های آزمند جهانی که منافع گسترده استراتیژیک در منطقه دارند، می تواند انقلابات شرق میانه را از مسیر اصلی آن خارجی سازد.

در لیبیا معترضان و جوانان مسلح که با قتل عام و سر کوب با توپ، تانک و هوا پیمای رژیم قذافی مواجه اند، تمام چشم امید شانرا به حمایت بین المللی و قطعنامه سازمان ملل " منطقه منع پرواز" دوخته اند. این در حالیست که بسیاری مبارزین عرب خواهان فشار های بین المللی بر دکتاتوران شان از یمن گرفته تا بحرین، سوریه، اردون، عمان و عربستان سعودی هستند، بی آنکه علاقمند سناریوی مثل لیبیا در کشور های شان باشند.

 یکی از صفات برجسته قیام های کنونی اینست علیرغم اینکه کشور های عربی شرق میانه و شمال افریقا از لحاظ بافت و ساختار های اجتماعی و مذهبی، خیلی متنوع هستند و در برخی آنها اختلافات عمیق قبیلوی وجود دارد، ولی تا هنوز هیچ گروهی قومی و مذهبی با شعار تجزیه طلبی و یا برتری طلبی نژادی وارد مبارزه نشده اند. آنها مبارزه و اعتراضات شانرا صرف با شیوه مسالمت آمیز و مدنی و با تصفیه حساب با رهبران مستبد و فاسد کشور شان به پیش می برند.

 با آنکه مشکلات هر کشور عربی از هم دیگر تفاوت دارد، ولی بسیاری حکمرانان مستبد عرب باهم منافع مشترک دارند و از یک دیگر حمایت می کنند. بگونه مثال سعودی ها سقوط حکمران بحرین توسط مردم اکثریت شعیه درین کشور را خطر برای خود میشمارند و رو ی تصادفی نیست که با ارسال سربازان از رژیم بحرین حمایت می کنند. به همین گونه شاه سعودی از رژیم علی عبدالله صالح در یمن به قیمت کشتار همه روزه مردم حمایت می کند. اما روند انکشاف تحولات شرق میانه نشان می دهد که حمایت یک دیکتاتور عرب از دیکتاتور دیگر به مشکل خواهند توانست خیزشها و قیام های مردمی درین کشور ها را سرکوب کنند و یا بتوانند دوباره استبداد کهن را حاکم سازند.

 

 جمعه های سر نوشت ساز

واقعیت اینست که مسجد در جهان اسلام بحیث مکان مقدس و نیایش جایگاه خاصی دارد، ولی در بسیاری کشور های اسلامی مسجد بحیث ابزار سیاسی برای تحکیم حاکمیت دولت ها و سر کوب مخالفین و منتقدین استفاده میشود. چنانچه دیکتاتوران کشور های اسلامی از مسجد و روحانیون وابسته و اجیر در راستهای تحکیم سلطه خویش همواره استفاده نا جایز می نمایند. روحانیون و ملاهای اجیر از عقاید و بیسوادی مردم سوء استفاده نموده و با موعظه ها و تلقینات مذهبی حتا در سده بیست و یکم مثل قرون وسطی همواره کوشیده اند که سلطه رهبران را جاویدان، مقدس و خود رهبران را" سایه خدا" برای مسلمانان تلقین نمایند. آنها هم چنان هر نوع اعتراض و انتقاد ضد حکومات فاسد و مستبد را حرام، گناه و خلاف شریعیت اسلامی تعبیر می نمایند. چنانچه مفتی اعظم مصر مظاهرات ضد حسنی مبارک را حرام و خلاف شریعیت فتوا داد. اما مردم انقلابی و مسلمان مصر به مبارزات شان ادامه داده و با ادای نماز جمعه حکومت او را سرنگون ساختند.

در انقلابات کنونی جهان عرب نماز جمعه یک فرصت مناسب برای بسیج مردم در جهت سر نگونی رژیم های دیکتاتور عرب تبدیل شده است. این برای نخستین بار است که نماز جمعه به کانون بزرگ اجتماعی و خواستهای مدنی مردم مسلمان تبدیل شده است. روحانیون وابسته به استبداد حاکم جای شانرا به علمای مبارز دینی داده اند که در کنار جوانان فیس بوکی برای خواستهای مشروع و مدنی شان مبارزه می کنند.

 در مصر مبارزه خستگی ناپزیر و بدون وقفه انقلابیون و هم چنان روز های جمعه نقش ویژه تاریخی در سقوط رژیم حسنی مبارک بازی نمود که بنام " جمعه خشم"،" جمعه خدا حافظی با فرعون" شهرت یافت و در جمعه سوم بود که مردم مصر با خشم بی سابقه در اعتراض به عدم استعفای حسنی مبارک سر انجام او را وادار به استعفاء ساختند و در واقع این جمعه سرنگونی دیکتاتور بود.

مدل مصر حالا در تمام انقلابات جهان عرب استفاده میشود و مجال تنفس سیاسی را به دیکتاتوران تنگ ساخته اند. اما دیکتاتوران کشور های عربی نیز بیکار نه نشسته اند، آنها طرفداران خود را به میدان می کشند که نشان بدهند از مشروعیت و حمایت مردم برخوردار هستند. روز های جمعه که روز خشم گسترده مردم است و خیابانها، دانشگاه ها به کانون های نماز گذاران تبدیل میشوند، دولت های عربی نیز از آن استفاده می کنند. روحانیون طرفدار دولت مبارزه مردم معترض را حرام و خلاف شریعت می شمارند و برای طول عمر دیکتاتوران فاسد کشور های شان دوعا می کنند. اما انقلابیون سرنگونی رهبران شان را از بارگاه خداوند استدعا میکنند.

 

آینده خیزش های عرب

تا کنون در مورد نیروهای محرکه، وسایل، اهداف و سمت حرکت خیزش های مردمی کشور های عربی برداشت ها و تعبیر های گوناگون توسط سیاست مداران، دانشمندان و جامعه شناسان در سطح جهانی صورت گرفته است. برخی ها در غرب جنبش های مذکور را موج چهارم دموکراسی طلبی می پندارند نظیر آنچه پس از فروپاشی بلاک سوسیالیستی در یک تعداد کشور های اروپای شرقی اتفاق افتاد. این در حالیست که برخی دیگری نگران آن هستند که در فرجام دست آورد های تحولات اخیر به سود تندروان مذهبی و دیکتاتوران جدید تمام نشود.

برخی کشور های غربی که منافع راهبردی گسترده و قبل از همه چشم به نفت سرشار برخی از کشور های عربی دوخته اند امید وار هستند علیرغم سقوط برخی دیکتاتوران تحت حمایت شان نظیر بن علی و یا حسنی مبارک توسط قیام های مردمی، و یا با حمله نظامی بر دیکتاتور لیبیا معمر القذافی با مجوز سازمان ملل در فرجام بتوانند جای پای جدید درین کشور ها پیدا کنند. رهبران برخی کشور های دیکتاتوری دیگر نظیر ابر قدرت منطقوی چین نگران تاثیر موج جنبش های عربی در کشور های خود شان هستند. چنانچه اخیراً دولت چین با تمام امکانات جلو تظاهرات دموکراسی طلبی در شانگهای را گرفت که بنام تأثیر "انقلابات عربی" در چین نامیده شده است.

 اما برخی گروه های مذهبی و از جمله رهبران مذهبی ایران که به برکت انقلاب ایران بقدرت رسیده اند، جنبش های کشور های عربی را" بیداری مسلمانان" و قیام های مردمی علیه دیکتاتوران وابسته به غرب و ادامه انقلاب اسلامی ایران می شمارند. این در حالیست که موج نیرومند انقلابات شرق میانه را که در عقب دروازه های ایران رسیده است، به مشکل می توان با ارعاب برا ی مدتی طولانی مانع شد.

در فرجام باید گفت که شاید اکثریت جامعه شناسان، سیاست مداران و آگاهان درین امر هم عقیده باشند که جهان عرب صرف نظر ازینکه به کجا می رود؛ به سمت دموکراسی و یا اسلامگرایی دیگر هر گز همان جهان عرب سده بیستم و یا پیش از سال 2011 نخواهد بود که دیکتاتوران یک عمری بر مردم حکومت کردند و غرب و اسرائیل به آسانی منافع استراتیژیک شانرا هر طور یکه خواستند پیاده کردند. بدون شک خیز شهای امروزی با خود بیداری سیاسی را به ارمغان خواهد آورد که به بسیار آسانی مجدداً به خواب غفلت، زبونی و تحقیر اعراب نخواهد انجامید




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -